تبليغاتX
آیه

آیه

الله،الله فِی القرآن لا یسبقکم بالعمل به غیرکم

 

از دوران کودکی  از قرآن شنیدم. و از مقطع ابتدایی شروع به خوندنش کردم. حتی بیشتر از یک جزء حفظ

کردم. اما دیگه ادامه ندادم. که علتش بر­می­گرده به رفتار آموزگار قرآنم که ذوق کودکانه­ی من رو کور کرد.

قرآن در کشور ما حضوری آشکار داره(حداقل در ظاهر). از ابتدایی تا لیسانس در مورد این کتاب بهمون گفتن و ما هم شنیدیم. روی دیوارهای شهر آیات قرآن نوشته شده. و گاهی در محاورات روزانه هم از آیاتش استفاده می­شه. سالانه چند بار مسابقات قرآنی برگزار می­شه. و دادن جوایز و ...

اما این­ها نتونست من رو راضی کنه که قرآن رو بپذیرم. و طبق سفارشات قرائتش کنم. یادمه یه جمع دانشجویی داشتیم، یکی از بچه­ها گفت: ما این همه کتاب­های قطور دانشگاهی رو می­خونیم، فردا اگه خدا گفت ای بنده­ی من چرا یک دفعه هم این کتاب رو با دقت نخوندی، چی بگم؟!

حرفش در من خیلی تاثیر گذاشت. تقریبا سه سال پیش یه شب دعا کردم و از خدا خواستم که کمکم کنه تا قرآن رو بخونم. پروردگار مهربونم هم قبول کرد. از اون شب تا الان، هر شب قرآن رو مطالعه می­کنم. حتی تحت سخت­ترین شرایط. اگر شده حداقل 5 آیه می­خونم. تا امروز تقریبا 3 دور کامل قرائت قرآن رو با تامل تموم کردم.

وقتی توی وبلاگ اوما برای وبلاگ­های زیر شاخه عضوگیری می­شد، به خدا توکل کردم و تصمیم گرفتم مدیر  وبلاگ آیه بشم. هر چند می­دونستم که کار سختیه و باید براش تلاش موثری داشت. چون با کلام خداوند رو­به­رو هستی(به همین حرف هم باید رسید).

"اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری می­کند."

امیدوارم بتونم قدمی برای بالا بردن معرفت و دانش خودم و دیگران بردارم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 9:43  توسط فی البداهه  | 

به نام هستی بخش

مدت زمانیه که از فعالیت دوره­ی جدید انجمن می­گذره. خودم توی کامت­هایی که گذاشتم، گفتم که می­خوام توی این دوره هم حضور داشته باشم. و عضو گروه فرهنگی شدم. اما تا الان نتونستم حتی یه پست بذارم. و ارتباط فعالی با رییس گروه و بقیه­ی اعضا داشته باشم. البته الهام عزیز علتش رو می­دونه.

دوست دارم تلاشی موثر و پی­گیر داشته باشم. و وبلاگ آیه رو مرتب به روز کنم. و هم تغییراتی درش ایجاد کنم.

از تلاش همه­ی دوستان به خصوص آقای حامد، مدیریت گروه فرهنگی، تشکر می­کنم.

من الله توفیق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 9:20  توسط فی البداهه  | 

اِنا جَعَلناهُ قُِرانا ً عَرَبیاً لَعَلَکُم تَعقِلُونَ(3) ***وانَهُ فِی اُمِ الکِتابِ لَدَینا لَعَلِیٌ حَکیمٌ(4)

 

ما قرآن را فصیح و عربی قرار دادیم تا شما آن را درک کنید***وآن در کتاب اصلی(لوح محفوظ) نزد ماست که بلند پایه و حکمت آموز است.

 

عربی بودن قرآن  به معنی نزول آن به زبان عربی است.که از گسترده ترین زبان های جهان برای بیان حقایق می باشد.و به خوبی می تواند ریزه کاری های مطالب را با ظرافت تمام منعکس سازد.

استفاده از کلمه ی لعل (شاید،آرزو) به خاطر این نیست که خداوند در تاثیر قرآن تردیدی داشته یا سخن از امید و آرزو در میان باشد.که رسیدن به آن مشکل است بلکه به تفاوت زمینه های فکری و اخلاقی شنوندگان آیات قرآن اشاره دارد.آیه سوم تعقل و فهمیدن مردم را غایت و غرض نزول قرآن بیان کرده و با توجه به متن تفاسیر شاهد بر این است که قرآن قبل از آنکه به زبان عربی در آید در مرحله ای از هستی وجود داشته و در آن مرحله عقول بشری دسترسی بدان نداشته است.و خداوند آن رااز وطن اصلی خود پایین آورده و در خور فهم بشر کرده و به لباس واژه ی عربی در آورده تا عقل بشر با آن انس گیردو حقایقش را بفهمد.

سپس در آیه ی بعدبه بیان اوصاف سه گانه ی دیگری در باره ی این کتاب می پردازد:ام الکتاب ، علی ، حکیم

منظور از« ام لکتاب» چیست؟واژه ی«اُم»به معنی اصل و اساس هر چیزی است.به خاطر همین است که اعراب به مادر«ام» می گویند.بنابر این«ام الکتاب»به معنی کتابی است که اصل و اساس همه ی کتب آسمانی می باشد و همان لوحی است که نزد پروردگار از هر گونه تغییر و تبدیل و تحریفی محفوظ است. یعنی همان علم پروردگار که نزد اوست و همه ی حقایق عالم و همه ی حوادث آینده  و گذشته و همه ی کتب آسمانی در آن درج است.و هیچ کس  به آن راه ندارد.جز آنچه را که خداوند بخواهد افشا کند.

علی : به معنای والا مقام است.بعضی والا بودن و علو مقام قرآن را از این نظر دانسته اند که بر تمام کتب آسمانی پیشی گرفته و در بالاترین مرحله ی اعجاز قرار دارد.بعضی دیگر مشتمل بودن قرآن را بر حقایقی که از دسترس افکار بشر بیرون است ، مفهوم دیگری از علو قرآن شمرده اند.در تفسیر المیزان معنی صفت«علی»برای قرآن در این آیه چنین بیان می شود:قرآن در آن حال که در ام الکتاب بوده قدر و منزلتی رفیع تر از آن داشته که عقول بشر بتوانند آن را درک کنند.

حکیم : یعنی مستحکم و متین و حساب شده و خلال نا پذیر.این صفت معمولا برای شخص به کار می رود نه برای کتاب.اما چون این کتاب خود معلمی بزرگ و حکمت آموز است این تعبیر در مورد آن بجاست.و مراد از حکیم این است که قرآن در ام الکتاب یک پارچه است و مانند قرآن نازل شده مفصل و جزءجزء و سوره به سوره و کلمه به کلمه نمی باشد.عقل بشر در فکر کردن تنها می تواند چیزی را بفهمد که از قبیل مفاهیم و الفاظ  بوده و هر یک مرتبط با دیگری باشد.اما چیزی که ماورای مفاهیم و الفاظ  است و قابل تجزیه نیست،عقل راهی به درک آن ندارد.

و این قرآنی که در دست ماست و می خوانیم و می فهمیم همانی است که در ام الکتاب قرار دارد و تفاوتی بین درک ما از قرآن و حقایق ام الکتاب وجود ندارد.  

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 19:58  توسط فی البداهه  | 

اللهُ نُورُ السَموَاتِ والأًرضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشکَوةٍ فِیهَا مِصبَاحٌ المِصبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُجَاجَةُ کَأَنَّها کَوکَبٌ دُرِیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُبَارَکَةٍ زَیتُونَةٍ لَا شَرقِیَّةٍ وَ لَا غَربِیَّةٍ یَکادُ زَیتُها یُضیءُ و لَو لَم تَمسَسهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهدِی اللهُ لِنُورِه مَن یَشاءُ وَ یَضرِبُ اللهُ الامثالَ للنّاسِ وَاللهُ بِکُّلِ شَیءٍ عَلیم(سوره ی نور آیه ی 35)

خدا نور آسمان ها و زمین است.داستان نورش به مشکوتی ماند که در آن روشن چراغی باشد. و آن چراغ در میان شیشه ای که تلالوء آن گویی ستاره ایست درخشان و روشن ازدرخت مبارک زیتون با آنکه شرقی و غربی نیست و بی آنکه آتشی آنرا برافروزد خود به خود جهانی را روشنی بخشد که پرتو آن نور بر روی نور قرار گرفته و خدا هر که را خواهد به نور خود هدایت کند و این مثلها را خدا برای مردم میزند و خدا به همه ی امور داناست.

گروهی از مفسران کلمه ی نور را در این جا به معنی هدایت کننده،روشن کننده و زینت بخش تفسیر کرده اند.در قرآن و روایات اسلامی از چند چیز به عنوان نور یاد شده است:1-قرآن مجید 2-ایمان 3-هدایت الهی و روشن بینی 4-آیین اسلام 5-شخص پیامبر 6-امامان و پیشوایان معصوم 7-علم و دانش

چرا این آیه خداوند را نور آسمان ها و زمین دانسته است؟

نور زیباترین و لطیف ترین موجودات است.وسر چشمه ی همه ی لطافت ها و زیبایی هاست.نور بالاترین سرعت را در جهان ماده داراست.بلکه در سرعت نور ،دیگر ماده به انرژی تبدیل می شود.نور وسیله ی تبیین اجسام و مشاهده ی موجودات مختلف این جهان است.هم ظاهر است و هم ظاهر کننده ی غیر.رمز بقای همه ی موجودات زنده است و ممکن نیست موجودی بدون استفاده از نور زنده بماند.تمام رنگ هایی که ما می بینیم نتیجه ی تابش نور آفتاب یا نورهای مشابه آن است. و گرنه در تاریکی مطلق رنگی و جود ندارد.تمام انرژی های موجود در محیط ما،همه از نور آفتاب سرچشمه می گیرند.حرکت بادها ،ریزش باران ،حرکت نهرها و ...همه به نور آفتاب منتهی می شوند. سرچشمه ی گرما و حرارت همان نور خورشید است.این نور نابود کننده ی انواع میکروب ها و موجودات موذی است.که اگر تابش این نور پربرکت نبود همه ی ساکنان زمین با مرگ دست به گریبان بودند.خلاصه هر چه در این پدیده ی عجیب عالم بیشتر می نگریم آثار گرانبهای آن آشکارتر می شود.گرچه مقام با عظمت پروردگار از هر شبیه و نظیر برتر است،اما اگر بخواهیم برای ذات پاک خدا شبیه و تمثیلی از موجودات حسی این جهان انتخاب کنیم،از نور شایسته تر پیدا نمی کنیم.

اگر نور را به معنی وسیع کلمه به کار ببریم،یعنی هر چیز که ذاتش ظاهر و آشکار باشد و ظاهر کننده ی غیر، در این صورت به کار بردن کلمه ی نور در ذات پاک او جنبه ی تشبیه هم نخواهد داشت.چرا که چیزی در عالم خلقت از او آشکارتر نیست و تمام آنچه غیر از اوست از برکت وجود او آشکار می شود.

مشکاة : محفظه ای برای چراغ در مقابل حمله ی باد و طوفان بوده و از آنجا که غالبا در دیوار ایجاد می شود ، نور چراغ را نیز متمرکز ساخته و منعکس می کند.

زجاجه : یعنی شیشه و در اینجا به معنی حباب است که روی چراغ می گذاشتند تا هم شعله را محافظت کند و هم گردش هوا را از طرف پایین به بالا تنظیم کرده و بر نور و روشنایی شعله می افزاید.

مصباح : به معنی خود چراغ است که معمولا فتیله و یک ماده ی روغنی قابل اشتعال افروخته می شده است.

روغن زیتون یکی از بهترین روغن ها برای اشتعال است.که آن هم از درختی به دست آمده که تمام جوانب آن به طور مساوی در معرض تابش نور آفتاب باشد نه در جانب شرق باغ و نه در جانب غرب آن و نه کنار دیوار باشد که فقط یک سمت آن آفتاب بیند در نتیجه میوه ی آن نیمی رسیده و نیمی نارس و روغن آن ناصاف گردد.بدین ترتیب یک چراغ کامل با درخشش فراوان داریم.

این ها همه بیانگر جسم و ظاهر چراغ است.مفسران بزرگ اسلامی در اینکه محتوای این تشبیه چیست ، نظرهای گوناگونی دارند.

همانطور که قبلا اشاره شد تمام مصادیقی که برای نور معنوی در قرآن و روایات اسلامی آمده را می توان در اینجا به عنوان تفسیر به کار برد.در واقع روح همه ی آنها یک چیز است همان نور ِ «هدایت»

توضیح اینکه ، نور ایمان که در قلب مومنان است دارای همان چهار عاملی است که در یک چراغ پر فروغ موجود است.

«مصباح»همان شعله های ایمان است که در قلب مومن آشکار می گردد و فروغ هدایت از آن منتشر می شود.

«زجاجه»وحباب قلب مومن است که ایمان را در وجودش تنظیم می کند.

«مشکاة»سینه ی مومن می باشد یا به عبارت دیگر مجموعه ی آگاهی و علوم و افکار اوست که ایمان ِ وی را از گزند طوفان حوادث مصون می دارد.

«زیتون»همان وحی الهی است که عصاره ی آن در نهایت صفا و پاکی می باشد و ایمان مومنان به وسیله ی آن شعله ور و پر بار می شود.

دلایلی را که از عقل و خرد دریافته اند با نور وحی آمیخته می شود و مصداق«نورٌ علی نور»می گردد.

و هم از اینجاست که دل های آماده و مستعد به این نور الهی هدایت می شوند و مضمون«یهدی الله لنوره من یشاء»در مورد آنان پیاده می شود

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 13:43  توسط فی البداهه  | 

اَفَلایَتَدَبَرُون القُران وَلَوکانَ مِن عِندِ غَیرِ اللهِ لَوَجَدُوا فیهِ اختِلافاً کَثیرا

(سوره ی نساء آیه ی 82)

آیا در قرآن از روی فکر و تأمل نمی نگرند! و اگر از جانب غیر خدا بود در آن بسیار اختلاف می یافتند

تدبر(دبر)به معنای ژرف نگری ،پایان امور را بررسی کردن می باشد.و تفاوت آن با تفکر در این است که تفکر مربوط به بررسی خصوصیات یک موجود است اما تدبر مربوط به بررسی عواقب و نتایج آن است.

نکات این آیه:

1-مردم موظفند درباره ی اصول دین و مسائلی چون صدق دعوی پیامبر(ص)و حقانیت قرآن تحقیق کنند و از تقلید کورکورانه بپرهیزند.

2-قرآن برخلاف آنچه بعضی می پندارند،برای همه قابل درک است زیرا اگر غیر از این بود دستور به تدبر در آن داده نمی شود.

3-با توجه به این آیه یکی از دلایل حقانیت قرآن و اینکه از طرف خداوند نازل شده است این می باشد که در سراسر آن تضاد و اختلاف نیست.

روحیات هر انسانی دائما در تغییر است.با گذشت زمان فکر و سخنان دگرگون می شود.اگر دقت کنیم نوشته های یک نویسنده در طی مدتی یکسان نیست.بلکه آغاز و انجام یک کتاب نیز تفاوت دارد و دارای یک مسیر ترقی از ضعف به کمال است.اما این آیه این نکته را بیان می کند که قرآن از این خاصیت تکامل تدریجی مبرا می باشد و خالی از هر گونه تضاد و اختلاف و ناموزونی است.بدین ترتیب نمی تواند زاییده ی افکار یک انسان باشد.

قرآن در مدت 23 سال بر طبق احتیاجات و نیازمندی های تربیتی مردم در شرایط کاملا مختلف نازل شده،کتابی است که درباره ی موضوعات متفاوت سخن می گوید و مانند کتاب های معمولی که تنها یک بحث اجتماعی یا سیاسی یا فلسفی یا حقوقی را تعقیب می کنند نیست.بلکه گاهی درباره ی توحید و اسرار آفرینش و زمانی درباره ی احکام و قوانین،آداب و سنن،وقت دیگر درباره ی امتهای پیشین و سر گذشت تکان دهنده ی آنها و زمانی درباره ی مواعظ و نصایح و عبادات و رابطه بندگان با خدا سخن می گوید.

طبق روال معمول این کتاب نمی تواند خالی از تضاد و تناقض و مختلف گویی باشد.اما آنچه قرآن دعوی آن را دارد این است که این کتاب عاری از اختلافات است و از انسان ها خواسته شده تا با تدبر در آن به این هماهنگی موجود در قرآن دست یابند.بدین ترتیب که وقتی آیه ای نازل می شود یا داستان و حکایت و حکمی بیان می گردد،آن نازل شده ی جدید را به همه ی آیاتی که مربوط به آن است عرضه کنند.چه آیات مکی چه مدنی چه محکم چه متشابه،آنگاه همه را پهلوی هم قرار دهند و ببیند که هیچ اختلافی بین آنها نیست.و متوجه شوند که آیات جدید آیات قدیم را تصدیق می کنند و هر یک شاهد دیگریست.نه اختلاف تناقضی به این که،آیه ای،آیه ی دیگر را نفی کند و نه اختلاف تدافع که با هم سازگار نباشند.و نه اختلاف تفاوت به اینکه از نظر تشابه بیان و یا متانت معنا و منظور مختلف باشند و یکی بیان متین تر و رکنی محکم تر از دیگری داشته باشد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 11:56  توسط فی البداهه  | 

بسم الله الرحمان الرحیم....................هست کلید در گنج حکیم

سلام خدمت همه ی دوستان عزیز و محترم

با یاری خدا،قراره تو این وبلاگ تفسیر آیات قرآن نوشته بشه.برای تفسیر آیات از کتاب ها و سی دی های معتبر استفاده می کنم.قصد دارم ابتدا از آیاتی شروع کنم که به نظرم بیشتر به تفسیر احتیاج دارن.شاید بعدا به طور منظم از ابتدی سوره ها آغاز کنم تا به انتهاشون برسم.

امیدوارم که همه استفاده کنیم و مورد قبول حضرت دوست واقع بشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 12:9  توسط فی البداهه  |