از دوران کودکی از قرآن شنیدم. و از مقطع ابتدایی شروع به خوندنش کردم. حتی بیشتر از یک جزء حفظ
کردم. اما دیگه ادامه ندادم. که علتش برمیگرده به رفتار آموزگار قرآنم که ذوق کودکانهی من رو کور کرد.
قرآن در کشور ما حضوری آشکار داره(حداقل در ظاهر). از ابتدایی تا لیسانس در مورد این کتاب بهمون گفتن و ما هم شنیدیم. روی دیوارهای شهر آیات قرآن نوشته شده. و گاهی در محاورات روزانه هم از آیاتش استفاده میشه. سالانه چند بار مسابقات قرآنی برگزار میشه. و دادن جوایز و ...
اما اینها نتونست من رو راضی کنه که قرآن رو بپذیرم. و طبق سفارشات قرائتش کنم. یادمه یه جمع دانشجویی داشتیم، یکی از بچهها گفت: ما این همه کتابهای قطور دانشگاهی رو میخونیم، فردا اگه خدا گفت ای بندهی من چرا یک دفعه هم این کتاب رو با دقت نخوندی، چی بگم؟!
حرفش در من خیلی تاثیر گذاشت. تقریبا سه سال پیش یه شب دعا کردم و از خدا خواستم که کمکم کنه تا قرآن رو بخونم. پروردگار مهربونم هم قبول کرد. از اون شب تا الان، هر شب قرآن رو مطالعه میکنم. حتی تحت سختترین شرایط. اگر شده حداقل 5 آیه میخونم. تا امروز تقریبا 3 دور کامل قرائت قرآن رو با تامل تموم کردم.
وقتی توی وبلاگ اوما برای وبلاگهای زیر شاخه عضوگیری میشد، به خدا توکل کردم و تصمیم گرفتم مدیر وبلاگ آیه بشم. هر چند میدونستم که کار سختیه و باید براش تلاش موثری داشت. چون با کلام خداوند روبهرو هستی(به همین حرف هم باید رسید).
"اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری میکند."
امیدوارم بتونم قدمی برای بالا بردن معرفت و دانش خودم و دیگران بردارم.